ایرانم، دلم برایت می سوزد، چرا هیچ کس تو را دوست ندارد؟! همه از تو گریزانند. به تو که می رسد، هیچ کس یه ذره هم منصف نیست. انگار نه انگار که تو به اینجا رساندی شان، تو کشور آشغال که جای زندگی کردن نیستی، دیگر جای زندگی کردن نیستی. تو گذاشتی که همه یا لااقل همه اینهایی که ترکت می کنند، درس بخوانند، متخصص شوند آنقدری که همه جا آدم حسابشان کنند و از بقیه هیچ کم نداشته باشند و ... و همه این امکانات تقریبا مجانی! دبستان مجانی، راهنمایی و دبیرستان مجانی، دانشگاه مجانی و حالا که آماده اند برای اینکه ذره ای از خرجها را پس دهند، نه تو خوب نیستی، کار کردن در اینجا در شانشان نیست، نه اینجا جای ماندن نیست، آدم حیف می شه، باید رفت، باید رفت برای دیگران کار کرد، به دیگران مالیات داد،..... تازه باید سربازی را خرید، اووووف! وای واسه 5 سال دانشگاه آشغالی که الان باعث شده مهاجرتم جور شه باید پول بدم؟! اووف! عجب مملکتی یه! خاک بر سرا!
آره واقعا هم عجب مملکتی هستی! عجب مملکتی هستی که اینقدر پول خرج تحصیل جوونات می کنی و با 300 هزار تومن نا قابل می گذاری برن! کاش لا قل یه جوری بهشون می فهموندی که هر کدومشون چقدر هزینه برات داشتن! کاش لیست هزینه هاشونو می نوشتی و امضا می گرفتی ازشون که دیگه نتونن همش بهت بد بگن! کاش یه کم قدرتو می دونستن! کاش یه کم انصاف داشته باشن! بابا به خدا تو اونقدرها هم بد نیستی! کاش یه کم تو رو، ایرانمون رو، دوست داشتند!
