دلم برای خودمان می سوزد،
وقتی آرش سبحانی می خواند "سر این تونل وحشت، می بینم به نوری هست، پشت این دیوار سنگی یه دشت سبز!" و همه خارجی های سبز جیغ می زنند از هیجان، از همدلی، و امید شاید. چقدر دلمان به چیزهای کوچک خوش می شود.
دلم برای خودمان می سوزد،
وقتی پیشرفت سنگاپور را که حتی از تهران کوچکتر است می بینم، آزادی و تنوع پوشش مردم مالزی، تحمل خودشان و حکومتشان را. چقدر در ابتدایی ترین مسائل مانده ایم، چقدر از ابتدایی ترین حقوق محرومیم.
دلم برای خودمان می سوزد،
وقتی کلیپ های قبل انتخابات را باز می بینم، همه از جوان و پیر سبز شدند، چه لبخند امیدوارانه ای بر چهره ها نقش بسته، چه هیجان و امیدی موج می زده. چقدر به گامهای کوچک برای آزادی و پیشرفت قانع بودیم.
دلم برای خودمان می سوزد،
وقتی در اخبار بین المللی خبر از فلان جشن توی فلان کشور می دهند، فیلمهای جشن و شادی مردم به عنوان مهمترین خبر اون کشور پخش می شود و از ما، از ایران، فیلمهای اعتراش، وحشت، اشک، باتوم، سرکوب، تیر، خون. چقدر برایمان غریب است خبرهای خوش بدون زندان و شکنجه و تجاوز.
دلم برای خودمان می سوزد،
وقتی در دل می ترسیم ولی می آییم، با سکوتمان فریاد می زنیم، سبز می شویم، خون می شویم، فریاد می شویم، می ایستیم، می مانیم.
دیگر دلم برای خودمان نمی سوزد،
به خودمان افتخار می کنیم، دیگر رای مان را نمی خواهیم، دیگر چیز کوچکی نمی خواهیم، آزادی مان را می خواهیم و پایش ایستاده ایم. چقدر آزادی را دوست داریم.
پی نوشت:
- خیلی اون چیزی نشد که می خواستم اما می گذارمش برای شروع مجدد.
- ممنون از اینکه هنوز به اینجا سر می زنین. به علت سرشلوغی های متفاوت و متناوب (امور خیر و ناخیر و تجمع و پایان نامه ...) غیبت من خیلی طولانی شد.
- آهنگ "دشت سبز" گروه کیوسک را می توانید از لینک زیر دانلود کنید:
