*خانه گلندوک، خانه همیشه شاد، خانه مهمانی های بزرگ، عروسی و نامزدی، خانه دورهم بودن ها، خانه خاطرات کودکی، خانه سیزده بدرها، والیبال و وسطی و استخر و قایم موشک، این بار انگار نوبت تو بود. این بار نوبت تو بود که پر از غم شوی و صدای قرآن در هال بزرگ سخاوتمندت بپیچد و ما، آنهایی که هنوز مانده ایم، در سوگ صاحب مهربانت اشک بریزیم و جای خالی او و تک تک کسانی که نیستند را بیش از پیش حس کنیم. جای خالی همه نوه ها و نتیجه ها که اگر بودند .... ای کاش بودند.
**غروب بود. غروبی زیبا اما غمگین و سرد. در غرب آخرین رگه های سرخ بازمانده از خورشید، در شرق ماه تابان. قبرستانی کوهستانی، قبری تازه با گلهای زیبای نرگس و مریم. زمان خداحافظی بود و غروب چه زمان مناسبی....
***همیشه در مراسم تشییع جنازه وختم، به یاد آن شعر "تشییع" می افتم. اسم شاعرش یادم نیست، پیداش کردم می گذارم اینجا.
