"از خداي بزرگم كه خداي همه است و نه فقط خداي جمعي قليل، براي آنها كه ميانديشند همه حقيقت نزد ايشان است، آنها كه خدا را فقط مال خود و همرايهايشان ميپندارند، آنها كه همه چيز را از زاويه تنگ سياست مينگرند، آنها كه برگرده مظلوم دين سوارند و پيادهها را بيدين ميدانند، از خداي مهربانم سه خواسته دارم:
اول به آنها عمر دراز بدهد، آنقدر دراز تا بمانند و روزي بفهمند حقيقت بزرگتر از آن است كه فقط نزد جمع قليلي بماند كه اگر بماند يعني كوچك است و خرد و خردي دور از خرد و حقيقت.
دوم حافظه درازمدتشان تا انتهاي عمر در سلامت باد تا اگر روزگاري فرزندانشان درباره گذشتهشان پرسيدند، يادشان بيايد چه كردهاند.
سوم، صداقت، كم نيستند كساني كه روزگاري بر اين مسندها نشسته بودند و الان به اقتضاي زمانه به صندلي ديگر تكيه دادهاند و همه آنچه را كردهاند يا كتمان ميكنند يا توجيه. "
خلاصه بهاری دیگر
بی حضور تو
از راه میرسد
و آنچه که زیبا نیست،زندگی نیست،
روزگار است
گل نیلوفرمردابه ی این جهانیم
و به نیلوفر بودن خود شادمانیم
سقفی دارد شادکامی
کف ناکامی ناپدید است.ه
...بهار، بهار است، و بر سر سبز کردن شاخه ها نیست
برف برف است، هوای شکستن شاخه های درخت را ندارد
برگ را، به تمنا، نمی شود از ریزش بازداشت
با فصل های سال همسفر شو
سقفی دارد بهار
کف یخبندان ها ناپدید است...ه
اندیشه مکن که بهار است و تو نرگس و سوسن نیستی
به حسرت زنده رود زنده نمی شود رود
خاکت را زیر و رو کن
ریشه و آبی مباد که نمانده باشد
سقفی دارد زندگی
کف نیستی ناپدید است
به رنگ و بوی تو خود شادمان می توان بود
گل نیلوفر مردابه ی این جهانیم
و به نیلو فر بودن خود شادمانیم
شمس لنگرودی
پینوشت: این شعر رو یک دوست عزیزم برای تبریک سال نو فرستاد. منم خوشم اومد و با اجازه اش می گذارم اینجا. شکوفه درست گذاشتم؟ اون قسمت "امید را داشته باشم" رو خودت اضافه کرده بودی، نه؟؟ مرسی
