امروز یه
نوشته قديمی پيدا کردم:
وقتی کوچک
هستی، توانايیهای کم، محدود و شايد بتوان گفت حقير؛ ناخودآگاه غبطه و حسادت میآيند.
فرقشان را گاهی نمیتوانی درک کنی، شايد هم بتوانی ولی به هر حال مغرور نبودن از
بزرگی سادهتر از غبطه نخوردن به بزرگی است.
خوب انگار
اون موقع این نظرو داشتم و خوب مسلما یه روز حالگیری یا دپ یا همچین چیزی اینو
نوشتم. اما الان فکر می کنم که هر دوتاش سخته. ای کاش آدمها با هم مقايسه نمی شدند.
البته می دونم که خيلی از مقايسه ها و احساسات دست خود ماست و خودمونيم که به یه
سری از این قضاوتها و مقایسه ها دامن می زنیم. پس کاش ناخودآگاه انسانیمان انقدر مقایسه گر و پر توقع از خودش نبود....